تبليغاتX
...برای او

...برای او
در امتداد نگاه تو لحظه های انتظار شکسته می شود و بغض تنهایی من مغلوب وجود تو می شود
قالب وبلاگ
خسته ام

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خسته ام دیگه نمی تونم.تا همین جا کافیه.



[ چهارشنبه هفدهم فروردین 1390 ] [ 0:24 ] [ لاله ] [ ]



[ جمعه بیستم اسفند 1389 ] [ 20:5 ] [ لاله ] [ ]

خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد



[ چهارشنبه یازدهم اسفند 1389 ] [ 19:59 ] [ لاله ] [ ]

عشق 

حاصل عمر ما همین یک نفس است...

 من پذیرفتم که عشق افسانه است ...

 این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم ...

 با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش ...

از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی ...

آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را ...

تلخی بر خوردهای سرد را



[ سه شنبه پنجم بهمن 1389 ] [ 14:19 ] [ لاله ] [ ]

دریا

دریا بالا آمد

آنقدر که

در قاب پنجره جای گرفت

نمی دانم

شاید هم پنجره پایین رفت

تا دریا را به من نشان بدهد

بالاخره از این اتفاق ها می افتد

وقتی که تو باشی.

حالا که نیستی

من به پرندگان حق می دهم

که نخوانند

همین طور به خورشید

که مضحک و منگ

مثل یک دلقک دیوانه از کوچه ها بگذرد...



[ یکشنبه سوم بهمن 1389 ] [ 23:18 ] [ لاله ] [ ]
 

تو بخند!

به چه می خندی !؟
به چه چیز!؟

به شكست دل من
یا به پیروزی خویش
...
به چه می خندی...!؟
به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟

یا به افسونگری چشمانت
كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟

به چه می خندی !؟
به دل ساده ی من می خندی

كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست !؟
یا به جفایت كه مرا زیر غرورت له كرد !؟

به چه می خندی !؟
به هم آغوشی من با غم ها

یا به ........
خنده داراست.....بخند !


[ شنبه دوم بهمن 1389 ] [ 15:42 ] [ لاله ] [ ]

آیینه

بعد از اين بگذار قلب بي‌قراري بشكند
گل نمي‌رويد، چه غم گر شاخساري بشكند

بايد اين آيينه را برق نگاهي مي‌شكست
پيش از آن ساعت كه از بار غباري بشكند

گر بخواهم گل برويد بعد از اين از سينه‌ام
صبر بايد كرد تا سنگ مزاري بشكند

شانه‌هايم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تخته‌سنگي زير پاي آبشاري بشكند

كاروان غنچه‌هاي سرخ، روزي مي‌رسد
قيمت لبهاي سرخت روزگاري بشكند

فاضل نظری



[ شنبه یازدهم دی 1389 ] [ 20:37 ] [ لاله ] [ ]

یلدا

شب یلدا شد و رفتی و از غم خوانده ام


از این هجرت به آن شب گیسوان افشانده ام


گذشت اما هزاران شب از آن هجران و من


اسیر آن شب یلدای جانسوز مانده ام

یلدا مبارک



[ سه شنبه سی ام آذر 1389 ] [ 12:37 ] [ لاله ] [ ]
 

دلم

آن لحظه
كه دست هاي جوانم
در روشنايي روز
گل باران ِ سلامُ تبريكات ِ دوستان ِ نيمه رفيقم مي گذشت
دلم
سايه اي بود ايستاده در سرما
كه شال كهنه اش را
گره مي زد !!!

"زنده یاد حسین پناهی"



[ دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 ] [ 23:6 ] [ لاله ] [ ]

تنها

پاییز را دوست دارم ... بخاطر غریب و بی صدا آمدنش ... بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش ... بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش ... بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش

بخاطر رفتن و رفتن و... خیس شدن زیر باران های پاییزی
بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها
بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش

شب های سرد و طولانی اش
بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام
بخاطر پیاده روی های شبانه ام
بخاطر بغض های سنگین انتظار
بخاطر اشک های بی صدایم
بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه
بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه

بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش
پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز
و من عاشقانه پاییز را دوست دارم...



[ یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 ] [ 10:4 ] [ لاله ] [ ]

Nothing

 

 



[ چهارشنبه پنجم آبان 1389 ] [ 20:51 ] [ لاله ] [ ]

دیگه خسته ام ...

شاید وبلاگو تعطیلش کردم.



[ سه شنبه سیزدهم مهر 1389 ] [ 20:5 ] [ لاله ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است
لینک دوستان
امکانات وب
بک لينک